سيد جلال الدين آشتيانى

475

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

خلاصهء كلام آنكه تعينات عقل اول از عقول طولى و عقول عرضى و نفوس و مثال ، و مراتب عالم شهادت باعتبار رفع تعينات عين عقل اولند و تعينات تعقّلات عقلند . اختلافاتى كه بين هويات خارجى ماهياتست ، همان اختلافى است كه ماهيات باعتبار ثبوت و ارتسام در حضرت علميه داشتند ، چون هويات خارجى همان ماهيات موجود در موطن علم حقند ، و تغاير حقايق خارجى ناشى از تغاير اعيان است ، و باصطلاح عرفا تعيّنات و تحققات خارجى اشياء ، ناشى از استعدادات متحقق در عين ثابت است و اين استعدادات نيز غير مجعولند . و فرقى بين ماهيت و هويت نيست ، مگر آنكه اهل حكمت و فلسفه ، هويت را در جزئيات و ماهيات را در كليات استعمال نمايند . مفهوم انسان مثلا باعتبار وجود خارجى هويت است و باعتبار نفس مفهوم معرّاى از وجود و عدم ، ماهيت و كلى طبيعى است . ممكن است كسى گمان كند ، كه تنظير به بنىآدم در مسئلهء ما نحن فيه صحيح نيست ، چون بنىآدم ممكن است بحسب اصل ذات و حقيقت متحد باشند ، زيرا فرق بين افراد نوع واحد بعوارض غريبه است و بحسب اصل ذات كليهء افراد باعتبار اتحاد با رب النوع انسان و حقيقت كلى آدم حقيقى عين يكديگرند و باعتبار تعين مختلفند و در مقام اضمحلال كثرات و رجوع كثرت به وحدت همهء افراد انسانى عين وجود كلى انسان عقلى هستند ، و چون وحدت انسان عقلى ، وحدت اطلاقى است ابا از اتحاد با كثرات ندارد . ولى در ماهياتى كه با يكديگر تباين نوعى دارند اين كلام و اصل جارى نيست ، ماهيات بذواتها متبايناتند و اتحاد آنها مستلزم آنست كه ، واحد عين كثير و كثير عين واحد باشد ، اين امر بالبداهه محال است . پس اتحاد افراد انسان بحسب اصل حقيقت باعتبار رجوع افراد انسان بفرد عقلانى و كلى انسان كه اصل ثابت جميع افراد انسان است ، مستلزم اتحاد ماهيات متباينه و وحدت افراد ماهيات متخالف بالذات نخواهد بود . جواب آنكه : ماهيات وجودات خاصه علميه‌اند و تغاير آنها تغاير مفهومى و